محمد تقي جعفري
9
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و قالبهاى قراردادى الفاظ و علامتها . براى جريان و وصول اين صدا به اعماق درون آدمى ، نه خط سيرى لازم است و نه معلمى كه معنا و مفهوم آن را توضيح بدهد . اين صداى وجدان آدمى است كه از اعماق جانش سر بر مىكشد و در سر راه خود خيالات و پندارهاى بى اساس مغز را كه حيات انسانى را به نيستى و بيهودگى متهم مىسازند ، محو مىنمايد و . . . مىرود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها آن فرد و جامعه اى كه با اشكالى گوناگون از خود فريبىها و پوششهاى به ظاهر منطقى و علمى مىخواهد اين دو صدا را از رسميت بياندازد ، مبارزه با خويشتن به راه انداخته ، انكار خود را نتيجه مىگيرد . آن كه مىگويد : انبيا حرف حكيمانه زدند از پى نظم جهان چانه زدند نه معناى حكمت را درك مىكند و نه اطلاعى از حقيقت نبوت دارد و نه آشنايى صحيحى با جهان ، كه اگر مبنا و هدف معقولى بر هستى آن مطرح نگردد ، هيچ اصل و قاعده اى براى زندگى نخواهيم داشت تا گروهى بعنوان حكماء كه براى نظم جهان چانه مىزنند ، پذيرفته شوند . آن انسان كه مىگويد : صداى وجدان چيزى جز وازدگىهاى غرايز نيست ، او با اين خيال و يا هوى پرستى علم نما مىخواهد شخصيت بشرى را حتى از شيء ( چيز ) محض هم پايينتر بياورد و موجودى را به جاى انسان مطرح كند كه در راه خود خواهى و هوسهاى حيوانى خود ، يا جز خود را نابود كند ، يا قربانى جز خود شود ، زيرا وقتى كه خود ( شخصيت ) وجود ندارد ، ميدان حيات حكومت مطلق را به قدرت مىسپارد . خوشبختانه اين خيال و يا هوىپرستى علم نما براى آگاهان بشرى تازگى نداشته و هفت قرن پيش از اين ، وقاحت و پستى آن ، بوسيلهء جلال الدين مولوى گوشزد شده است : روى در انكار حافظ برده اى ( 1 ) نام تهديدات نفسش كرده اى اين چه خصومت نابكارانه با بشريت است كه صداى نگهبان درونى ( وجدان ) را منكر شوى و با پوشالى مسخره اى كه به اصطلاح علمى ( وازدگىهاى غرايز ) ،
--> ( 1 ) وجدان